[فعل]

to coddle

/ˈkɑːdl/
فعل گذرا
[گذشته: coddled] [گذشته: coddled] [گذشته کامل: coddled]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 لوس کردن نازپرورده کردن

  • 1.She coddles him like a child.
    1. او پسر را مثل بچه نازپرورده می کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان