1 . کار به جایی رسیدن 2 . سر درآوردن (از جایی)
[فعل]

to end up

/ɛnd ʌp/
فعل گذرا
[گذشته: ended up] [گذشته: ended up] [گذشته کامل: ended up]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 کار به جایی رسیدن کار به جایی کشیدن، دچار شدن، (چیزی شدن)

to end up doing something
کار به چیزی رسیدن
  • I ended up doing all the work myself.
    من آخر کارم به جایی رسید که همه کارها را خودم انجام دادم.
to end up + adv/prep
کار به جایی رسیدن/دچار چیزی شدن
  • 1. Anyone who swims in the river could end up with a nasty stomach upset.
    1. هرکس در این رودخانه شنا کند، ممکن است دچار دل‌درد وحشتناکی شود.
  • 2. If she continues to steal, she'll end up in prison.
    2. اگر او به دزدی ادامه دهد، کارش به زندان خواهد کشید.
to end up something
چیزی شدن
  • She could have ended up a millionaire.
    او می‌توانست یک میلیونر شود.

2 سر درآوردن (از جایی)

to end up (in/at) somewhere
سر از جایی درآوردن
  • 1. She fled with her children, ending up in a shelter.
    1. او با فرزندانش فرار کرد و سر از یک پناهگاه درآورد.
  • 2. The result was that the engine ended up at the bottom of the canal.
    2. نتیجه این بود که موتور سر از ته آن آبراه [کانال آب] درآورد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان