1 . کنار آمدن
[فعل]

to get along

/gɛt əˈlɔŋ/
فعل گذرا
[گذشته: got along] [گذشته: got along] [گذشته کامل: gotten along]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 کنار آمدن خوب بودن (با یکدیگر)

مترادف و متضاد be compatible be friendly see eye to eye
  • 1.She and her new roommate are getting along.
    1. او و هم‌اتاقی جدیدش با هم خوب هستند.
to get along with somebody
با کسی کنار آمدن
  • 1. He doesn't get along with his daughter.
    1. او با دخترش کنار نمی‌آید.
  • 2. I get along well with most of her friends.
    2. من با بیشتر دوستان او راحت کنار می‌آیم.
to get along with something
با چیزی کنار آمدن
  • I'm not getting along very well with this job.
    من خیلی خوب با این شغل کنار نیامده‌ام.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان