[صفت]

great

/greɪt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: greater] [حالت عالی: greatest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 عالی خیلی خوب

معادل ها در دیکشنری فارسی: جلیل عالی فخیم
مترادف و متضاد awesome best excellent fantastic good common imperfect inferior ordinary
  • 1.I think it's a great idea.
    1. فکر می‌کنم این ایده خیلی خوبی است.
  • 2.We had a great time at the party.
    2. ما در مهمانی اوقاتی عالی داشتیم.
to be great for (doing) something
برای انجام کاری/چیزی عالی بودن
  • 1. This gadget's great for opening jars.
    1. این ابزار برای باز کردن در شیشه‌ها عالی است.
  • 2. Try this cream—it's great for spots.
    2. این کرم را امتحان کن؛ برای (از بین بردن) لکه خیلی خوب است.
to be great at (doing) something
در انجام کاری عالی بودن [مهارت داشتن]
  • She's great at chess.
    او در شطرنج بازی کردن عالی است [مهارت دارد].
to feel/seem/be great
عالی بودن (حال روحی و جسمی)
  • 1. "Hi! How are you?" - "Great! How are you?"
    1. «سلام! حالت چطوره؟» «عالی! حال تو چطوره؟»
  • 2. I feel great today.
    2. امروز حالم خیلی خوب است.
کاربرد صفت great به معنای عالی
صفت great همچنین به هر چیزی که خوب و مورد قبول باشد، اطلاق می‌گردد. مثلا:
""?Hi! How are you?" - "Great! How are you" («سلام! حالت چطوره؟» - «عالی! حال تو چطوره؟»)
".We had a great time in Madrid" (ما اوقات خیلی خوبی در مادرید داشتیم.)

2 بسیار زیاد، بیشتر

مترادف و متضاد big enormous huge immense insignificant little tiny
  • 1.A great crowd had gathered.
    1. جمعیت زیادی جمع شده بود.
  • 2.I was asked to describe the house in greater detail.
    2. از من خواسته شد که خانه را با جزئیات بیشتر توصیف کنم.
to a great extent
تا حد زیادی
  • We are all to a great extent the products of our culture.
    ما تا حد زیادی حاصل فرهنگمان هستیم.
a great deal
خیلی زیاد
  • I use my computer a great deal.
    من از کامپیوترم خیلی زیاد استفاده می‌کنم.
great majority of
اکثریت قاطع
  • The great majority of people seem to agree with this view.
    اکثریت قاطع مردم ظاهرا با این دیدگاه موافق هستند.
کاربرد صفت great به معنای بسیار
صفت great وقتی قبل از اسامی بیاید به معنای "بسیار زیاد" است و نشان می‌دهد آن چیز بزرگتر یا بیشتر از اندازه معمول و استاندارد است. مثلا:
".A great crowd had gathered" (جمعیت زیادی جمع شده بود.)
"a matter of great importance" (یک موضوع بسیار مهم)

3 [پیشوند نشان‌دهنده دور بودن رابطه خویشاوندی]

great- + a family member (uncle/aunt ...)
[نشانه دور بودن رابطه خویشاوندی]
  • 1. My great-aunt lives with us.
    1. عمه بزرگم [عمه پدر یا مادر] با ما زندگی می‌کند.
  • 2. My great-great-grandfather was a hunter.
    2. پدر پدر پدربزرگم شکارچی بود.
کاربرد صفت great
صفت great وقتی به واژه‌هایی که معنای اعضای خانواده و خویشاوندان را می‌دهند اضافه می‌شود و دور بودن درجه فامیلی را نشان می‌دهد.
مثلا:
"my great-great-grandfather" (پدر پدر پدربزرگم)
"my great-aunt" (عمه/خاله پدر/مادرم)
"her great-grandson" (نوه دخترش یا نوه پسرش [نتیجه‌اش])

4 بزرگ تاثیرگذار، مشهور

معادل ها در دیکشنری فارسی: بزرگ سترگ عظیم کبیر کبیره
مترادف و متضاد celebrated famous important top minor
  • 1.He has been described as the world's greatest violinist.
    1. او به‌عنوان بزرگترین ویولن‌زن دنیا توصیف شده‌است.
  • 2.This represents a great achievement.
    2. این نشانی از یک دستاورد بزرگ است.
Sherlock Holmes, the great detective
شرلوک هولمز، کارآگاه بزرگ
کاربرد صفت great به معنای بزرگ
صفت great در این مفهوم به بزرگی و اهمیت یک چیز اشاره دارد. به چیزی که مورد تحسین دیگران قرار گرفته است و بزرگی آن مشهود است. همچنین به افرادی نسبت داده می‌شود که در مهارت یا کاری خوب هستند و به‌خاطر همین بین بسیاری از مردم محبوب هستند. مثلا:
"Sherlock Holmes, the great detective" (شرلوک هولمز، کارآگاه عالی)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان