1 . دوام آوردن 2 . ادامه دادن 3 . امید داشتن 4 . با دست (چیزی را) به کسی دادن 5 . دست دراز کردن
[فعل]

to hold out

/hˈoʊld ˈaʊt/
فعل ناگذر
[گذشته: held out] [گذشته: held out] [گذشته کامل: held out]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 دوام آوردن باقی ماندن

  • 1.The rebels held out in the mountains for several years.
    1. آشوب‌گرها تا چندین سال در کوهستان‌ها دوام آوردند.
  • 2.We can stay here for as long as our supplies hold out.
    2. ما می‌توانیم تا آنجا که ملزومات ما دوام بیاورند اینجا بمانیم.

2 ادامه دادن تسلیم نشدن

  • 1.I didn’t know how much longer I could hold out against their relentless questioning.
    1. من نمی‌دانستم چقدر دیگر می‌توانم زیر بار این بازجویی ممتد ادامه دهم [تسلیم نشوم].

3 امید داشتن فرصت دادن، امید دادن

  • 1.Doctors hold out little hope of her recovering.
    1. دکترها امید کمی به بهبود او داشتند.

4 با دست (چیزی را) به کسی دادن

  • 1.He held out the keys and I took them.
    1. او کلیدها را داد و من آنها را گرفتم.

5 دست دراز کردن

  • 1.I held out my hand to steady her.
    1. من دستم را دراز کردم تا ایستاده نگهش دارم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان