1 . وهم
[اسم]

illusion

/ɪˈluʒən/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 وهم تصور، خیال واهی

معادل ها در دیکشنری فارسی: توهم وهم
  • 1.My boss is laboring under the illusion that the project will be completed on time.
    1. رئیس من با این وهم کار می‌کند که پروژه سر زمان تمام می‌شود.
  • 2.The impression of calm in the office is just an illusion.
    2. احساس آرامشی که در شرکت است، خیال واهی بیش نیست.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان