1 . فقر
[اسم]

indigence

/ˈɪndɪdʒəns/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 فقر تهیدستی

معادل ها در دیکشنری فارسی: تنگدستی
مترادف و متضاد indigency poverty affluence
  • 1.Most economists believe that the best way to prevent indigence is to expand employment opportunities.
    1. بیشتر اقتصاددانان معتقدند که بهترین راه جلوگیری از فقر، توسعه فرصت های شغلی است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان