1 . پینه زدن (لباس) 2 . تعمیر کردن
[فعل]

to mend

/mend/
فعل گذرا
[گذشته: mended] [گذشته: mended] [گذشته کامل: mended]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پینه زدن (لباس) دوختن، وصله زدن، رفو کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: رفو کردن وصله کردن وصله‌پینه کردن
مترادف و متضاد patch
  • 1.Can you mend this sock?
    1. می‌توانی این جوراب را پینه بزنی؟

2 تعمیر کردن

مترادف و متضاد repair
  • 1.Could you mend my bike for me?
    1. می‌شود دوچرخه‌ام را برایم تعمیر کنی؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان