1 . چرت 2 . چرت زدن
[اسم]

nap

/næp/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 چرت

معادل ها در دیکشنری فارسی: چرت
مترادف و متضاد snooze
  • 1.I had a short nap after lunch.
    1. من بعد از ناهار چرت کوتاهی زدم.
  • 2.to have a nap
    2. چرت زدن
[فعل]

to nap

/næp/
فعل ناگذر
[گذشته: napped] [گذشته: napped] [گذشته کامل: napped]

2 چرت زدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: چرت زدن یک چرت خوابیدن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان