1 . نیاز داشتن 2 . بایستن 3 . نیاز 4 . نیازمندی
[فعل]

to need

/niːd/
فعل گذرا
[گذشته: needed] [گذشته: needed] [گذشته کامل: needed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 نیاز داشتن احتیاج داشتن

مترادف و متضاد demand require want have hold possess
to need something/somebody
به چیزی/کسی نیاز داشتن
  • 1. Babies need constant care.
    1. نوزادان به مراقبت دائمی نیاز دارند.
  • 2. Do you need any help?
    2. به کمک نیاز دارید؟
  • 3. Don't go—I might need you.
    3. نرو؛ ممکن است به تو نیاز داشته باشم.
  • 4. He needs an operation.
    4. او به یک عمل جراحی نیاز دارد.
  • 5. I don't need your comments, thank you.
    5. من به نظرات تو نیاز ندارم، ممنون.
  • 6. I need some new shoes.
    6. من به کفش‌هایی نو نیاز دارم.
to need doing something
به انجام کاری نیاز داشتن
  • This shirt needs washing.
    این پیراهن به شستن نیاز دارد.
to badly need
به‌شدت نیاز داشتن
  • They badly needed a change.
    آن‌ها به‌شدت به یک تغییر نیاز داشتند.
کاربرد فعل need به معنای نیاز داشتن
واژه need به‌عنوان یک فعل اشاره دارد به احتیاج به چیزی یا کسی که از اهمیت و نقشی حیاتی برخوردار است. مثال:
".He needs an operation" (او به یک عمل جراحی نیاز دارد.)
".I need some new shoes" (من به کفش‌هایی نو نیاز دارم.)

2 بایستن باید (need)

مترادف و متضاد be obliged to have to must
to need to do something
باید کاری را انجام دادن
  • 1. All you need to do is complete this form.
    1. همه [تنها] کاری که باید انجام دهید، پر کردن این فرم است.
  • 2. I need to get some sleep.
    2. من باید کمی بخوابم.
  • 3. She needs to wash her hair.
    3. او باید موهایش را بشوید.
to need (not) do something
لازم بودن/نبودن کاری را انجام دادن
  • You needn't bother asking Rick—I know he's too busy.
    لازم نیست زحمت بکشی از "ریک" بخواهی؛ من می‌دانم او زیادی سرش شلوغ است.
to need (not) have done something
لازم بودن/نبودن کاری را انجام دادن
  • You needn't have worried—it all turned out fine.
    لازم نبود نگران شوی؛ همه‌چیز درست از آب درآمد.
کاربرد فعل need به معنای بایستن
این فعل به التزام انجام یک عمل اشاره دارد؛ عملی که به هر شکل ممکن باید انجام شود و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. مثال:
".She needs to wash her hair" (او باید موهایش را بشوید.)
[اسم]

need

/niːd/
قابل شمارش

3 نیاز احتیاج، لزوم

معادل ها در دیکشنری فارسی: احتیاج اقتضا حاجت نیاز لزوم
مترادف و متضاد essential necessity requirement
if need be
اگر نیاز بود
  • There's always food in the freezer if need be.
    در فریز همیشه غذا هست، اگر نیاز بود.
to satisfy/meet/identify a need
برآورده کردن/شناختن یک نیاز
  • You have to satisfy my needs.
    باید نیازهای مرا برآورده کنی.
need for something
نیاز به چیزی
  • There is an urgent need for qualified teachers.
    نیازی ضروری به معلم‌های باصلاحیت وجود دارد.
if the need arises
اگر نیاز به‌وجود بیاید [باشد]
  • We will contact you again if the need arises.
    ما دوباره با شما تماس می‌گیریم، اگر نیاز به‌وجود بیاید [باشد].
to be in need of something
نیازمند چیزی بودن
  • The house is in need of a thorough cleaning.
    خانه نیازمند یک تمیزکاری اساسی است.
need (for somebody/something) to do something
نیازی برای کسی/چیزی بودن برای انجام کاری
  • There is no need for you to get up early tomorrow.
    نیازی نیست که فردا صبح زود بلند شوی.
to have no need to
نیازی نبودن به انجام کاری
  • I had no need to open the letter—I knew what it would say.
    نیازی نبود نامه را باز کنم؛ می‌دانستم چه در آن نوشته شده‌است.
to suit somebody's need
مناسب نیازهای کسی بودن
  • He will design any menu to suit your individual needs.
    او هر منویی را مناسب با نیازهای شما طراحی می‌کند.
a need to do something
لزوم برای انجام کاری
  • Is there any need to change the current system?
    هیچ لزومی برای تغییر سیستم کنونی وجود دارد؟
کاربرد اسم need به معنای نیاز و لزوم
- اسم need در مفهوم "نیاز" به‌طور کلی به معنای احساس شدید خواستن چیزی یا کسی و یا داشتن آن است. مثال:
".She had no more need of me" (او دیگر به من نیازی نداشت.)
- اسم need در مفهوم "نیاز" اشاره دارد به چیزهایی که یک فرد برای یک زندگی راحت به آن‌ها وابسته است و بدون آن‌ها ادامه زندگی برای او بسیار سخت و یا غیرممکن است. مثال:
".You have to satisfy my needs" (باید نیازهای مرا برآورده کنی.)
"financial needs" (نیازهای مالی)
- اسم need در مفهوم "لزوم" اشاره به وضعیتی دارد که انجام عملی به‌خصوص در آن ضروری است. مثال:
"?Is there any need to change the current system" (هیچ لزومی برای تغییر سیستم کنونی وجود دارد؟)

4 نیازمندی درماندگی، تنگدستی

مترادف و متضاد hardship
in need
نیازمند
  • The charity aims to provide assistance to people in need.
    این خیریه قصد دارد برای افراد نیازمند کمک فراهم کند [به افراد نیازمند کمک کند].
hour of need
زمان نیاز
  • He helped me in my hour of need.
    او در زمان نیاز به من کمک کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان