1 . عملی 2 . به‌دردبخور 3 . مبتکر 4 . منطقی و واقع‌گرا 5 . امتحان عملی
[صفت]

practical

/ˈpræktɪkəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more practical] [حالت عالی: most practical]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 عملی مفید

معادل ها در دیکشنری فارسی: قابل استفاده عملی
  • 1.Her ambitious plan was not very practical.
    1. نقشه جاه‌طلبانه او خیلی عملی نبود.
practical experience
تجربه عملی
  • Education is important but practical experience is always an advantage.
    تحصیلات مهم است، اما تجربه عملی همیشه یک مزیت است.
practical advice/help/support
توصیه‌ها/کمک/حمایت مفید [کاربردی]
  • They provide financial and practical help for disabled students.
    آنها برای دانش‌آموزان ناتوان کمک مالی و کاربردی فراهم می‌کنند.

2 به‌دردبخور کاربردی

a practical little car, ideal for the city
یک ماشین کوچک به‌درد‌بخور، ایده‌آل برای شهر
practical clothes
لباس‌های به‌دردبخور

3 مبتکر خوش‌فکر

مترادف و متضاد handy
  • 1.She's a very practical person and has made a lot of improvement to the house.
    1. او خیلی آدم خوش‌فکری است و بهبود زیادی در وضع خانه ایجاد کرده‌است.

4 منطقی و واقع‌گرا

  • 1.Let's be practical and work out the cost first.
    1. بیا منطقی باشیم و ابتدا هزینه‌ها را محاسبه کنیم.
  • 2.She’s a very practical person.
    2. او یک آدم بسیار منطقی است.
[اسم]

practical

/ˈpræktɪkəl/
قابل شمارش

5 امتحان عملی

  • 1.a biology practical
    1. امتحان عملی زیست شناسی
  • 2.The second part of the exam is a three-hour practical.
    2. بخش دوم آزمون، امتحان عملی سه ساعته است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان