1 . پاسخ 2 . پاسخ دادن
[اسم]

reply

/rəˈplɑɪ/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پاسخ

معادل ها در دیکشنری فارسی: پاسخ جواب
مترادف و متضاد answer response
  • 1.Did you get a reply to your e-mail?
    1. پاسخی به ایمیلت گرفتی؟
  • 2.In reply to their questions, she just shrugged.
    2. در پاسخ به سوالاتشان، او فقط شانه بالا انداخت.
[فعل]

to reply

/rəˈplɑɪ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: replied] [گذشته: replied] [گذشته کامل: replied]

2 پاسخ دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پاسخ دادن جواب کردن
مترادف و متضاد acknowledge answer respond
  • 1.He didn't reply to my emails.
    1. او به ایمیل های من پاسخ نداد.
  • 2.I replied that it was 12 o'clock.
    2. من پاسخ دادم که ساعت 12 است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان