1 . اجمالی نگاه کردن 2 . اسکن کردن (کامپیوتر، پزشکی) 3 . اسکن
[فعل]

to scan

/skæn/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: scanned] [گذشته: scanned] [گذشته کامل: scanned]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 اجمالی نگاه کردن (سریع) بررسی کردن

to scan something for something
چیزی را برای (یافتن) چیزی سریع بررسی کردن
  • I scanned the list quickly for my name.
    من لیست را برای پیدا کردن اسمم سریع بررسی کردم.
to scan something
به چیزی اجمالی نگاه کردن
  • Scan the newspaper article quickly and make a note of the main points.
    اجمالی نگاهی به مقاله روزنامه بینداز و از مطالب اصلی آن یادداشت‌برداری کن.
to scan through something (for something)
به چیزی اجمالی نگاه کردن (برای یافتن چیزی)
  • I scanned through the booklet but couldn't find the address.
    من اجمالی به کتابچه نگاه کردم، اما نتوانستم آدرس را پیدا کنم.

2 اسکن کردن (کامپیوتر، پزشکی)

to scan something
چیزی را اسکن کردن
  • 1. Their brains are scanned so that researchers can monitor the progress of the disease.
    1. مغزهای آنها اسکن می‌شود تا محققین بتوانند روند پیشرفت بیماری را مشاهده کنند.
  • 2. This software is designed to scan all new files for viruses.
    2. این نرم‌افزار برای اسکن کردن تمام فایل‌های جدید برای ویروس‌یابی طراحی شده‌است.
[اسم]

scan

/skæn/
قابل شمارش

3 اسکن عکس برداری (پزشکی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: اسکن
  • 1.The scan showed that she was expecting twins.
    1. عکسبرداری نشان داد که او دو قلو باردار است.
  • 2.to have a brain scan
    2. از مغز اسکن گرفتن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان