1 . سالخورده
[صفت]

senile

/ˈsiːnaɪl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more senile] [حالت عالی: most senile]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 سالخورده فرتوت

معادل ها در دیکشنری فارسی: خرفت سالخورده سالمند
مترادف و متضاد infirm weak
  • 1.I think she's going senile.
    1. من فکر می کنم او دارد فرتوت می شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان