[اسم]

station

/ˈsteɪ.ʃən/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 ایستگاه

معادل ها در دیکشنری فارسی: ایستگاه
مترادف و متضاد depot stop terminal
train station/railway/subway/bus ... station
ایستگاه قطار/راه‌آهن/مترو/اتوبوس و...
  • 1. I will meet you at the bus station.
    1. تو را در ایستگاه اتوبوس ملاقات خواهم کرد.
  • 2. Our office is near the subway station.
    2. دفتر ما نزدیک ایستگاه مترو است.
a petrol/gas station
پمپ بنزین
کاربرد اسم station به معنای ایستگاه
اسم station در مفهوم "ایستگاه" در اینجا اشاره دارد به مکانی که راننده قطار یا اتوبوس برای سوار و یا پیاده کردن مسافران در آن مرتبا توقف می‌کند. مثال:
".I will meet you at the bus station" (تو را در ایستگاه اتوبوس ملاقات خواهم کرد.)
".Our office is near the subway station" (دفتر ما نزدیک ایستگاه مترو است.)

2 ایستگاه (رادیو و تلویزیون)

مترادف و متضاد channel
  • 1.The reception is not very good - try to tune in to another station.
    1. دریافت (صدا یا تصویر) خیلی خوب نیست؛ سعی کن روی ایستگاه دیگری تنظیم کنی.
a radio/television station
ایستگاه رادیویی/تلویزیونی
کاربرد اسم station به معنای ایستگاه (رادیو و تلویزیون)
اسم station در مفهوم "ایستگاه (رادیو و تلویزیون)" اشاره دارد به شبکه‌های رادیویی یا تلویزیونی و برنامه‌هایی که از آن شبکه‌ها پخش می‌شوند. مثال:
"a radio station" (ایستگاه رادیویی)
"a television station" (ایستگاه تلویزیونی)

3 دامداری گاوداری یا گوسفندداری بزرگ

4 پایگاه (نظامی)

a naval station
پایگاه نیروی دریایی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان