1 . ده 2 . (چیز) بی‌نقص

1 ده عدد 10

معادل ها در دیکشنری فارسی: ده
  • 1.I've invited ten people.
    1. من ده نفر را دعوت کرده‌ام.
  • 2.They met ten years ago.
    2. آنها ده سال پیش آشنا شدند.
کاربرد عدد ten به معنای ده
معادل عدد ten در فارسی "ده" است. "ده" جزء اعداد زوج و قبل از عدد 11 و بعد از عدد 9 است. از این عدد برای شمارش استفاده می‌شود. مثال:
"nine, ten, eleven" (نه، ده، یازده)
[اسم]

ten

/ten/
قابل شمارش

2 (چیز) بی‌نقص (آدم) تراز اول، ده از ده

informal
  • 1.She is gorgeous. She's a real ten.
    1. او زیباست. او واقعا دختر تراز اولی است.
توضیحاتی در رابطه با ten
واژه ten در این مفهوم اشاره دارد به چیزی که از نظر کیفیت و زیبایی و ... در مقیاس یک تا ده، ده است: یعنی در آن مجموعه از همه بهتر است. همچنین، این واژه اشاره دارد به فردی که از نظر ویژگی‌های ظاهری در مقیاس یک تا ده، ده است: یعنی بسیار زیبا و جذاب است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان