[فعل]

to tempt

/tɛmpt/
فعل گذرا
[گذشته: tempted] [گذشته: tempted] [گذشته کامل: tempted]

1 وسوسه کردن

مترادف و متضاد convince entice persuade deter discourage dissuade
  • 1.A banana split can tempt me to break my diet.
    1. یک تکه موز می‌تواند من را وسوسه کند که رژیمم را بشکنم.
  • 2.The sight of beautiful Louise tempted the bachelor to change his mind about marriage.
    2. منظره زیبای "لوییز" مرد مجرد را وسوسه کرد که نظرش را راجع به ازدواج عوض کند.
  • 3.Your offer of a job tempts me greatly.
    3. پیشنهاد کاری شما مرا بسیار وسوسه می‌کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان