1 . واژگون شدن 2 . برانداختن (دولت یا حکومت)
[فعل]

to topple

/ˈtɑːpəl/
فعل گذرا
[گذشته: toppled] [گذشته: toppled] [گذشته کامل: toppled]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 واژگون شدن افتادن، نقش زمین شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سرنگون شدن کله‌پا شدن
  • 1.Winds and rain toppled trees.
    1. بادها و باران، درختان را واژگون کردند.

2 برانداختن (دولت یا حکومت) سرنگون کردن، برکنار کردن

the revolution which toppled the regime
انقلابی که رژیم را برانداخت
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان