1 . منجر به چیزی شدن
[فعل]

to trigger off

/ˈtrɪgər ɔf/
فعل گذرا
[گذشته: triggered off] [گذشته: triggered off] [گذشته کامل: triggered off]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 منجر به چیزی شدن

مترادف و متضاد set off
to trigger something off
منجر به چیزی شدن
  • 1. Nuts can trigger off a violent allergic reaction.
    1. آجیل‌ها می‌توانند منجر به واکنش آلرژیک شدید شوند.
  • 2. The racial killings at the weekend have triggered off a wave of protests.
    2. کشتارهای نژادی در آخرهفته منجر به موجی از اعتراضات شده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان