1 . یورتمه رفتن 2 . یورتمه (اسب)
[فعل]

to trot

/trɑːt/
فعل ناگذر
[گذشته: trotted] [گذشته: trotted] [گذشته کامل: trotted]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 یورتمه رفتن با گام‌های سریع و کوتاه رفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: یورتمه رفتن
  • 1.The horse trotted along the road.
    1. اسب در امتداد جاده یورتمه می‌رفت.
[اسم]

trot

/trɑːt/
قابل شمارش

2 یورتمه (اسب) تند راه رفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: یورتمه
  • 1.The horse slowed to a trot.
    1. اسب سرعتش را در حد یورتمه آهسته کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان