[صفت]

urgent

/ˈɜrʤənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more urgent] [حالت عالی: most urgent]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 ضروری اضطراری

معادل ها در دیکشنری فارسی: اضطراری مبرم فوتی فوری
مترادف و متضاد emergency hurried pressing top-priority vital elective non-urgent trivial
  • 1.An urgent telephone call was made to the company's treasurer.
    1. یک تماس تلفنی ضروری با صندوقدار شرکت برقرار شد.
  • 2.The principal called an urgent meeting to solve the school's numerous problems.
    2. مدیر جلسه‌ای اضطراری برای حل مشکلات بیشمار مدرسه ترتیب داد.
  • 3.When he heard the urgent cry for help, the lifeguard did not hesitate.
    3. وقتی نجات غریق صدای فریاد (از روی) اضطرار را شنید تعلل نکرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان