1 . بامیل
[قید]

willingly

/ˈwɪl.ɪŋ.li/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بامیل به اختیار

معادل ها در دیکشنری فارسی: آزادانه
  • 1.He would willingly risk his life for her.
    1. او بامیل زندگی اش را برای او به خطر می اندازد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان