Close the sidebar
خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
Close the sidebar
☰
1 . بیهوده
[صفت]
vain
/vɛ̃/
قابل مقایسه
1
بیهوده
بیفایده، بیثمر
1.La décision a déjà été prise, donc mes arguments sont vains.
1. تصمیم قبلا گرفته شده بود، پس استدلالهای من بیهوده است.
2.Travailler dur pour réussir n'est pas un effort vain.
2. سخت کار کردن برای موفق شدن تلاشی بیهوده نیست.
تصاویر
کلمات نزدیک
vaillant
vaillance
vaillamment
vaguement
vague
vaincre
vaincu
vainement
vainqueur
vaisseau
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان