1 . ورشکستگی 2 . شکست
[اسم]

la faillite

/fajit/
قابل شمارش مونث

1 ورشکستگی ورشکسته

  • 1.Faire faillite
    1. ورشکسته شدن
  • 2.L'absence de ressources a provoqué la faillite de l'entreprise.
    2. نبود منابع باعث ورشکستگی شرکت شده است.
  • 3.Son affaire est près de la faillite.
    3. کسب و کارش نزدیک به ورشکستگی است.

2 شکست ناکامی

  • 1.La faillite de ses espérances
    1. ناکامی امیدهایش
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان