Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
ء
ة
أ
إ
1 . شنا کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
سَبَحَ
فعل ناگذر
1
شنا کردن
1.مُحَمَّد يَسْتَطِيعُ أَنْ يَسْبَحَ بِسُرْعَة.
محمد میتواند بهسرعت شنا کند.
2.هُوَ سَبَحَ فِي البَحْر.
او در دریا شنا کرد.
3.هُوَ سَبَحَ وَ أَنْقَذَ اِبْنَتِي مِنَ الغَرْقِ.
او شنا کرد و دخترم را از غرقشدن نجات داد.
کلمات نزدیک
ركض
ابتسم
عمل
ضحك
سأل
ضرب
لف
كتب
نام
لعب
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان