[اسم]

das Beispiel

/ˈbaɪ̯ʃpiːl/
قابل شمارش خنثی
[جمع: Beispiele] [ملکی: Beispiel(e)s]

1 مثال نمونه

  • 1.Er erklärte das Problem anhand eines Beispiels.
    1 . او مسئله را از طریق یک مثال توضیح داد.
  • 2.Kannst du mir ein Beispiel sagen?
    2 . آیا می‌توانی به من یک مثال بگویی؟ [برایم یک مثال بزنی؟]
  • 3.Mein Freund hat viele Hobbys wie zum Beispiel Kochen, Tanzen, Fußballspielen.
    3 . دوست من تفریحات زیادی دارد برای مثال پختن، رقصیدن، فوتبال بازی کردن.
کاربرد واژه Beispiel به معنای مثال
واژه Beispiel در آلمانی معنای نزدیکی با "مثال" یا "نمونه" در فارسی دارد. از Beispiel برای اشاره به یک نمونه از یک مجموعه مشابه استفاده می‌شود، معمولا با این هدف که منظوری را برساند. استفاده از واژه Beispiel به صورت عبارت "zum Beispiel" (برای مثال) بسیار رایج است. مثلا:
"Mein Freund hat viele Hobbys wie zum Beispiel Kochen, Tanzen, Fußballspielen" (دوست من تفریحات زیادی دارد برای مثال پختن، رقصیدن، فوتبال بازی کردن.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان