[اسم]

der Häftling

/ˈhɛftlɪŋ/
قابل شمارش مذکر
[جمع: Häftlinge] [ملکی: Häftlings]

1 زندانی

  • 1.Der Häftling wehrte sich gegen die Vorwürfe.
    1 . زندانی از خود در مقابل اتهامات دفاع کرد.
  • 2.Einige Häftlinge lernen im Gefängnis einen Beruf.
    2 . برخی از زندانی‌ها در زندان شغلی را می‌آموزند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان