[فعل]

lesen

/ˈleːzn̩/
فعل بی قاعده فعل ناگذر
[گذشته: las] [گذشته: las] [گذشته کامل: gelesen] [فعل کمکی: haben ]

1 خواندن مطالعه کردن

مترادف و متضاد durchlesen schmökern sich vertiefen überfliegen
etwas (Akk.) lesen
چیزی را خواندن
  • Die Autorin las eine Erzählung.
    نویسنده یک داستان را خواند.
laut/leise/schnell/langsam/gut lesen
بلند/آرام/سریع/آهسته/خوب خواندن
  • Deine Schrift kann ich nicht gut lesen.
    من نوشته تو را نمی‌توانم خوب بخوانم.
viel/wenig lesen
زیاد/کم خواندن
gerade/später/... lesen
الان/بعدا/... خواندن
  • 1. Das Kind kann schon lesen.
    1. کودک حالا می‌تواند بخواند.
  • 2. Er liest gerade Zeitung.
    2. او الان روزنامه می‌خواند.
von jemandem etwas (Akk.) lesen
از کسی چیزی را خواندن
  • 1. Ich lese ein Buch von García Márquez.
    1. من یک کتاب از "گارسیا مارکز" می‌خوانم.
  • 2. In der Schule lesen wir ein Buch von Goethe.
    2. در مدرسه ما یک کتاب از "گوته" را می‌خوانیم.
کاربرد فعل lesen به معنای خواندن
- پردازش داده‌های الکترونیکی
".Dieses Gerät kann mein Ausweis lesen" (این دستگاه می‌تواند کارت شناسی‌ام را بخواند.)

2 خواندن تشخیص دادن

مترادف و متضاد bemerken erkennen identifizieren wahrnehmen
jemandem (sein Schicksal) aus der Hand lesen
(سرنوشت) کسی را از کف دستش خواندن
in jemandes Augen/jemander Miene etwas (Akk.) lesen
از چشم کسی/از چهره کسی چیزی را خواندن [تشخیص دادن]
  • In ihrer Miene konnte man die Verbitterung lesen.
    در قیافه‌اش می‌توانست عصبانیت را خواند.

3 برداشتن دست‌چین کردن

مترادف و متضاد abnehmen aussortieren
etwas (Akk.) lesen
چیزی را برداشتن
  • Holz vom Boden lesen
    چوب را از زمین برداشتن
(Obst)/(Gemüse) lesen
(میوه)/(سبزیجات) را دست‌چین کردن
  • 1. Erbsen lesen
    1. نخودفرنگی دست‌چین کردن
  • 2. Trauben lesen
    2. انگورها را دست‌چین کردن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان