[فعل]

machen

/ˈmaxən/
فعل گذرا
[گذشته: machte] [گذشته: machte] [گذشته کامل: gemacht] [فعل کمکی: haben ]

1 ساختن درست کردن، آماده کردن

مترادف و متضاد anfertigen herstellen produzieren schaffen zubereiten
etwas machen
چیزی ساختن/درست کردن
  • 1. Ein Feuer machen in freier Natur ist gar nicht so einfach.
    1. آتش درست کردن در طبیعت خیلی راحت نیست.
  • 2. Ich muss jetzt das Essen machen.
    2. من حالا باید غذا درست کنم.
etwas machen lassen
چیزی را برای ساخت سفارش دادن
  • Den Schrank habe ich machen lassen.
    کمد را سفارش دادم تا بسازند. [کمد را دادم ساختند.]
das Bett machen
تخت را مرتب کردن
  • Ich habe die Betten noch nicht gemacht.
    من هنوز تخت ها را مرتب نکردم.
das kleid machen
لباس دوختن/درست کردن
  • Ich lasse mir ein Kleid machen.
    من سپردم تا برایم یک لباس بدوزند.
das Haar machen
موها را درست کردن
  • Ich muss mir noch das Haar machen
    من هنوز باید موهایم را درست کنم.
توضیحاتی درباره machen به معنای ساختن
هنگامی که توسط یک فعالیت و با کمک مواد گوناگون اقدام به تولید چیزی می‌شود، می‌توان از این فعل استفاده کرد :
"Das Essen machen" (غذا آماده کردن)
"?Soll ich euch was zu trinken machen" (آیا باید برای شما چیزی برای نوشیدن آماده کنم؟)

2 انجام دادن (کاری) کردن

مترادف و متضاد durchführen erledigen fertigbringen tun
etwas machen
کاری انجام دادن
  • 1. Diese Arbeit kann ich selbst machen.
    1. این کار را من خودم می توانم انجام دهم.
  • 2. Was machst du am Wochenende?
    2. آخر هفته ها چه کار می‌کنی؟
  • 3. Was machst du heute Abend?
    3. امشب چه کاری انجام می‌دی؟ [می‌کنی؟]
  • 4. Was würden Sie an meiner Stelle machen?
    4. شما در جایگاه من چه می‌کردید؟ [اگر جای من بودید چه می‌کردید؟]
mach, was du willst!
هر کاری می‌خواهی بکن!
etwas gut/schlecht/falsch/richtig machen
کار خوب/بد/غلط/درستی انجام دادن
die Hausaufgabe machen
تکالیف را انجام دادن
  • mach deine Hausaufgaben!
    تکالیفت را انجام بده!
کاربرد فعل machen به معنای انجام دادن
این فعل در این معنا به همراه فعالیت‌هایی مانند کار، تکلیف یا تلاش به کار می‌رود و می‌توان با معنای فارسی "انجام دادن" یا "(کاری) کردن" برابر دانست، به مثال‌های زیر توجه کنید:
- فعالیتی را انجام دادن:
"?Was machst du morgen Nachmittag" (تو فردا شب چه کاری انجام می‌دهی؟)
- کاری را به نوع خاصی انجام دادن:
"!Bravo, das hast du prima gemacht" (عالی، تو آن را فوق‌العاده انجام دادی!)

3 کردن

مترادف و متضاد lassen
jemanden verrückt machen
کسی را دیوانه کردن
  • Dieser Lärm macht mich verrückt
    این صدا من را دیوانه می‌کند.
sich Sorgen machen
خود را نگران کردن [نگران شدن]
  • Mach dir bitte keine Sorgen.
    خودت را نگران نکن. [نگران نباش]
warm machen
گرم کردن
  • Soll ich dir die Suppe noch einmal warm machen?
    سوپ را برایت یک بار دیگر گرم کنم؟
کاربرد فعل machen به معنای کردن
- به حالتی خاص تبدیل کردن یا آوردن
"etwas größer machen" (چیزی را بزرگ‌تر کردن)
"Er hatte ihn betrunken gemacht" (او را مست کرد.)
- چیزی را انجام دادن، در چیزی شرکت کردن یا با آن درگیر بودن
"?was machst du gerade" (تو حالا چه کار می‌کنی؟)
".ich weiß nicht mehr, was ich noch machen soll" (من نمی‌دانم که باید چه کاری انجام بدهم.)

4 دادن بخشیدن، رساندن

مترادف و متضاد in einen bestimmten Zustand bringen
jemandem Spaß machen
برای کسی لذت بخش بودن
  • Meine Arbeit macht mir viel Spaß.
    کار من برایم لذت‌بخش است.
jemandem Freude machen
کسی را شاد کردن
  • Mit dem Geschenk hast du mir eine große Freude gemacht.
    با این هدیه تو من را شاد کردی.
jemandem Angst machen
کسی را ترساندن
  • Du machst mir Angst
    تو من را می‌ترسانی
Appetit machen
اشتها دادن
  • Das macht Appetit.
    این (به تو) اشتها می‌دهد
Durst machen
تشنگی دادن [تشنه کردن]
  • Salzige Speisen machen Durst.
    غذای شور آدم را تشنه می‌کند.
کاربرد فعل machen به معنای دادن
- در امتحان یا دوره خاصی شرکت کردن:
"eine Prüfung machen" (امتحانی را دادن)
- توسط یک فعالیت مشخص، مسبب اتفاقی شدن:
"jemandem Sorgen machen" (به کسی نگرانی دادن [کسی را نگران کردن])

5 شدن (نتیجه جمع) قیمت داشتن

مترادف و متضاد kosten
  • 1. 4 und 3 macht 7.
    1 . 4 و 3 می‌شود 7.
Das macht (Preis)
قیمتش می‌شود [مجموعا می‌شود]
  • 1. Das macht 12 euros.
    1. این می شود 12 یورو.
  • 2. Das macht zusammen 20 Euro.
    2. با هم می شود 20 یورو.
Was macht das?
چقدر می‌شود؟ [چقدر باید پرداخت کنم؟]
کاربرد فعل machen به معنای کردن
- در ارتباط با یک مبلغ مشخص بالغ شدن یا شامل شدن
".Das Reinigen macht 15 Euro" (تمیزکاری 15 یورو می‌شود.)
- در ارتباط با نتیجه یک عمل ریاضی مانند جمع
"vier mal drei macht 12" (چهار در سه می‌شود 12)

6 به نظر آمدن به نظر رسیدن (sich machen)

مترادف و متضاد aussehen klingeln scheinen
etwas sich hässlich/hübsch/... machen
چیزی زشت/زیبا/... به نظر رسیدن
  • 1. Der Schal macht sich sehr hübsch zu dem Kleid.
    1. شال در کنار لباس خیلی زیبا به نظر می‌رسد.
  • 2. Die Blumen machen sich sehr schön in der Vase.
    2. گل‌ها در گلدان خیلی زیبا به نظر می‌آیند.
توضیحاتی درباره machen به معنای به نظر آمدن
برای متناسب بودن و هماهنگ بودن دو شی یا فرآیند در یک جایگاه مشخص می‌توان از فعل بازتابی "machen" استفاده کرد.

7 ادرار کردن

informal
مترادف و متضاد pinkeln
  • 1. Das Kind hat ins Bett gemacht.
    1 . کودک در تخت خواب ادرار کرد.
  • 2. Ein Vogel hat ihr auf den Hut gemacht.
    2 . یک پرنده روی کلاهش ادرار کرد.
توضیحاتی در رابطه با این فعل
برای استفاده تلویحی از فعل (ادرار کردن) می‌توان در زبان عامیانه از فعل "machen" استفاده کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان