Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . غیاب
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
absence
/ˈæbsəns/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
غیاب
نبود، غیبت
معادل ها در دیکشنری فارسی:
نبود
غیاب
غیبت
فقدان
1.A new manager was appointed in her absence.
1. در غیاب او یک مدیر جدید به منصب رسید.
2.She has had repeated absences from work this year.
2. او امسال غیبت های مکرر از سرکار داشت.
3.the absence of concrete evidence
3. نبود مدرک واقعی (ملموس)
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
abseiler
abseil
abscondment
absconder
abscond
absence is the mother of disillusion
absence makes the heart grow fonder
absence seizure
absence without leave
absent
کلمات نزدیک
abseil
absconder
absconded
abscond
abscission
absence makes the heart grow fonder
absent
absent-minded
absent-mindedly
absent-mindedness
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان