[صفت]

absurd

/əbˈsɜːrd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more absurd] [حالت عالی: most absurd]

1 احمقانه بی‌معنی، مضحک

مترادف و متضاد laughable preposterous ridiculous reasonable sensible
  • 1.It was absurd to believe the fisherman's tale.
    1. باور کردن داستان ماهیگیر احمقانه بود.
  • 2.The flabby boy realized that the suggestion to diet was not absurd.
    2. پسر چاق فهمید که پیشنهاد رژیم (گرفتن) احمقانه نبود.
  • 3.Underestimating the importance of reading is absurd.
    3. دست‌کم گرفتن اهمیت مطالعه، (کاری) احمقانه است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان