[صفت]

abundant

/əˈbʌndənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more abundant] [حالت عالی: most abundant]

1 فراوان به وفور

formal
مترادف و متضاد copious plentiful profuse scarce sparse
  • 1.An abundant harvest was predicted by the secretary of agriculture.
    1. یک برداشت محصول فراوان توسط وزیر کشاورزی پیش‌بینی شده است.
  • 2.It is urgent that the hospital have an abundant supply of blood.
    2. لازم است که بیمارستان منبع فراوانی از خون داشته باشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان