Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . جور کردن
2 . جا دادن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to accommodate
/əˈkɑːmədeɪt/
فعل گذرا
[گذشته: accommodated]
[گذشته: accommodated]
[گذشته کامل: accommodated]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
جور کردن
وفق دادن با، تطبیق دادن
مترادف و متضاد
adjust to
make fit
1.I needed to accommodate to the new schedule.
1. من مجبور شدم خود را با برنامه جدید وفق دهم.
2
جا دادن
منزل دادن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
جا دادن
1.Each apartment can accommodate up to six people.
1. هر آپارتمان میتواند تا شش نفر را جا دهد.
تصاویر
کلمات نزدیک
accolade
acclivity
acclimatized
acclimatize
acclimatization
accommodating
accommodation
accommodations
accompanied
accompanied by
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان