air


/er/
/eə/

اسم
1
air [اسم]
1
هوا آسمان

مترادف:   aerosphere sky
  • The plane was in the air.
    هواپیما در آسمان بود.
  • من بیرون رفتم تا کمی هوای تازه بخورم.
  • Spicy smells wafted through the air.
    بوهای تندی در هوا پخش شد.
  • I don't travel much by air.
    من زیاد هوایی [با هواپیما] به جایی مسافرت نمی‌کنم.

اسم
2
air [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
پخش (رادیو و تلویزیون)

اسم
3
air [غیرقابل شمارش] [اسم]
3
آهنگ موسیقی، نوا

فعل
1
to air [فعل]
1
بیان کردن گفتن

گذشته: aired   گذشته کامل: aired  
مترادف:   voice
  • این گفتگو به مردم فرصتی برای بیان کردن نظراتشان داد.

فعل
2
to air [فعل گذرا]
2
پخش کردن (توسط رادیو و تلویزیون)

گذشته: aired   گذشته کامل: aired  
مترادف:   broadcast
  • All the major networks aired the president’s speech.
    تمام شبکه‌های عمده (بزرگ و مهم)، سخنرانی رییس جمهور را پخش کردند.

فعل
3
to air [فعل گذرا]
3
هوا دادن هوای جایی را عوض کردن

گذشته: aired   گذشته کامل: aired  
  • [عبارات مرتبط]

  • 1. مطبوع (به دلیل هوای تازه)
  • 2. راه هوایی
  • 3. کیسه هوا
  • 4. (هوای) خفه
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان