[اسم]

alternative

/ɔlˈtɜrnətɪv/
قابل شمارش

1 چاره راهکار جایگزین، جایگزین

معادل ها در دیکشنری فارسی: شق
  • 1.There must be an alternative to people sleeping on the streets.
    1. باید چاره‌ای برای افرادی که در خیابان می‌خوابند وجود داشته باشد.
an alternative to coffee
جایگزینی برای قهوه
[صفت]

alternative

/ɔlˈtɜrnətɪv/
غیرقابل مقایسه

2 نامرسوم غیرمعمول

مترادف و متضاد unconventional unorthodox
an alternative lifestyle
سبک زندگی غیرمعمول

3 جایگزین دیگر

معادل ها در دیکشنری فارسی: گزینه
an alternative route
مسیری جایگزین [دیگر]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان