[قید]

angrily

/ˈæŋ.grə.li/
غیرقابل مقایسه

1 با عصبانیت

مترادف و متضاد annoyed enraged furious irate calm pleased
  • 1. "Don't do that!" she shouted angrily.
    1 . او با عصبانیت فریاد زد: «آن کار را انجام نده!»
  • 2. The Prime Minister reacted angrily to the claims.
    2 . نخست‌وزیر با عصبانیت به (آن) ادعاها واکنش نشان داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان