ask


/æsk/
/ɑːsk/

فعل
1
to ask [فعل]
1
پرسیدن سوال کردن

گذشته: asked   گذشته کامل: asked  
مترادف:   demand inquire question quiz
متضاد:   answer reply
  • 1. Can I ask you something ?
    1. می‌توانم از شما چیزی بپرسم؟
  • 2. او یک سوال از من پرسید.
  • او از من در مورد والدینم پرسید.
  • او درباره خانواده او سوال پرسید.
  • می‌توانم یک سوال بپرسم؟
  • " Why is Sara crying ?" he asked .
    او پرسید: «چرا سارا گریه می کند؟»
  • “Are you sure ? ” he asked Eva .
    او از ایوا پرسید: «مطمئنی؟»
  • 1. He asked where I lived .
    1. او پرسید من کجا زندگی می‌کنم.
  • 2. I asked why the plane was so late .
    2. من پرسیدم که چرا هواپیما اینقدر دیر بود. [با تاخیر بود]
  • 1. من مجبور شدم از معلم بپرسم بعد باید چکار کنم.
  • 2. I was asked if / whether I could drive .
    2. از من سوال شد آیا می‌توانم رانندگی کنم یا نه.

فعل
2
to ask [فعل گذرا و ناگذر]
2
درخواست کردن خواستن

گذشته: asked   گذشته کامل: asked  
مترادف:   appeal call for demand request
متضاد:   deny disclaim
  • 1. اریک از من درخواست کرد تا با او ازدواج کنم.
  • 2. I asked him to live with me .
    2. از او درخواست کردم که با من زندگی کند.
  • من درخواست کردم آیا می‌توانند بلیتم را عوض کنند یا نه.
  • She asked me if I would give her English lessons .
    او از من خواست آیا می‌توانم به او انگلیسی درس بدهم یا نه.
  • درخواست شغل/نوشیدنی/توضیح دادن
  • Why don't you ask his advice ?
    چرا از او نمی‌خواهی نصیحتت کند؟
  • Why don't you ask him for his advice ?
    چرا از او نمی‌خواهی نصیحتت کند؟
  • می‌توانم خواهشی از شما بکنم؟
  • Can I ask you a favor ?
    می‌توانم خواهشی از شما بکنم؟

فعل
3
to ask [فعل گذرا و ناگذر]
3
دعوت کردن

گذشته: asked   گذشته کامل: asked  
مترادف:   invite
  • 1. Don't ask them to the wedding .
    1. آنها را به (مراسم) عروسی دعوت نکن.
  • 2. "مارک" شنبه مرا برای شام دعوت کرد.
  • She's asked him to come to the party .
    او از او دعوت کرد که به مهمانی بیاید.