[اسم]

baby

/ˈbeɪ.bi/
قابل شمارش

1 بچه کودک

معادل ها در دیکشنری فارسی: بچه نی‌نی نوزاد کودک نوزاد
مترادف و متضاد babe child kid toddler youngster adolescent adult
to have a baby
بچه‌دار شدن
  • Sandra had a baby on May 29th.
    "ساندرا" در 29ام می بچه‌دار شد.
to expect a baby
باردار بودن
  • My sister's expecting a baby.
    خواهرم باردار است.
a baby boy/girl
یک پسر بچه/دختر بچه
baby food/clothes
غذای بچه/لباس بچه
a baby monkey/bird
بچه میمون/جوجه پرنده
کاربرد واژه baby به معنای بچه
واژه baby به معنای بچه به کودک انسان یا حیوان اطلاق می‌شود که بسیار کم سن و سال باشد. معمولا از baby برای اشاره به نوزاد انسان استفاده می‌شود.
[فعل]

to baby

/ˈbeɪ.bi/
فعل گذرا

2 لوس بار آوردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: لوس کردن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان