bar


/bɑːr/
/bɑː/

اسم
1
bar [اسم]
1
میله

مترادف:   barricage block fence wall
متضاد:   opening
  • قاتل اکنون پشت میله‌های زندان است.

اسم
2
bar [قابل شمارش] [اسم]
2
قالب قطعه، تکه

اسم
3
bar [قابل شمارش] [اسم]
3
میخانه میکده

مترادف:   bistro inn lounge pub
Culturally sensitive
  • 1. من او را در میخانه ای در بوداپست ملاقات کردم.

اسم
4
bar [قابل شمارش] [اسم]
4
پیشخوان (بار)

مترادف:   buffet counter table
Culturally sensitive
  • 1. There weren't any free tables , so I sat at the bar.
    1. هیچ میزی خالی نبود، برای همین من پشت پیشخوان (بار) نشستم.
  • 2. Why don't you ask the guy behind the bar?
    2. چرا از آقای پشت پیشخوان بار نمی پرسی؟

اسم
5
bar [قابل شمارش] [اسم]
5
دکه کافه، بار

اسم
6
bar [قابل شمارش] [اسم]
6
تیر دروازه

  • 1. ضربه‌اش به تیر دروازه خورد.

اسم
7
Bar [قابل شمارش] [اسم]
7
هیئت وکلا صنف وکلا

مترادف:   attorneys courtroom
  • He was called to the bar in 1609 .
    او در سال 1609 عضو صنف وکلا شد.

اسم
8
bar [غیرقابل شمارش] [اسم]
8
میزان (موسیقی) ترازه

اسم
9
bar [قابل شمارش] [اسم]
9
شمش

فعل
1
to bar [فعل]
1
مسدود کردن

گذشته: barred   گذشته کامل: barred  
  • 1. ردیفی از (افسران) پلیس، آن جاده را مسدود کردند.
  • 2. All the doors and windows were barred.
    2. همه درها و پنجره‌ها مسدود شده بود.

فعل
2
to bar [فعل گذرا]
2
منع کردن ممنوع کردن، جلوگیری کردن

گذشته: barred   گذشته کامل: barred  
مترادف:   prohibit
  • 1. Journalists were barred from taking photographs of the event.
    1. روزنامه نگاران از عکس گرفتن از آن رویداد منع شدند.
  • 2. آنها گذرنامه او را گرفتند و مانع رفتن او از کشور شدند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان