begin


/bɪˈgɪn/
/bɪˈɡɪn/

فعل
1
to begin [فعل]
1
شروع شدن آغاز کردن، شروع کردن

گذشته: began   گذشته کامل: begun  
مترادف:   initiate launch set up start
متضاد:   cease close end finish
  • ما کار روی پروژه را در ماه مه شروع کردیم.
  • بیایید از صفحه نه شروع کنیم.
  • She began by thanking us all for coming .
    او با تشکر کردن از همه ما به خاطر آمدن (صحبتش را) شروع کرد.
  • He always begins his lessons with a warm-up exercise .
    او همیشه درس‌هایش را با یک تمرین دست گرمی شروع می‌کند.
  • او حرفه سیاسی‌اش را به عنوان دانشجو آغاز کرد.
  • At last the guests began to arrive .
    بالاخره مهمان‌ها شروع به رسیدن کردند.
  • Everyone began talking at once .
    همه همزمان شروع به حرف زدن کردند.