[اسم]

breakfast

/ˈbrek.fəst/
قابل شمارش

1 صبحانه

مترادف و متضاد early meal morning meal
a big/hearty/light breakfast
یک صبحانه مفصل/مقوی/سبک
have/want ... for breakfast
برای صبحانه ... خوردن/خواستن
  • 1. We had bacon and eggs for breakfast.
    1. ما برای صبحانه بیکن و تخم مرغ خوردیم.
  • 2. What do you want for breakfast?
    2. چه چیزی برای صبحانه دوست داری (بخوری)؟
to eat/serve/have breakfast
صبحانه خوردن/سرو کردن/خوردن
  • 1. Breakfast is served in the dining room between 8.30 and 10.
    1. صبحانه از ساعت 8:30 تا 10 در اتاق غذاخوری سرو می‌شود.
  • 2. Have you had breakfast?
    2. صبحانه خورده‌ای؟
  • 3. I never eat breakfast.
    3. من هیچوقت صبحانه نمی‌خورم.
کاربرد واژه breakfast به معنای صبحانه
واژه breakfast به اولین وعده ی غذایی گفته می شود که فرد پس از بیدار شدن از خواب میل می کند. انگلیسی زبان ها معمولا صبحانه را مهم ترین وعده می دانند و بیشتر اوقات غذاها و خوردنی ها و نوشیدنی های مختلفی برای این وعده مصرف می کنند. مثلا:
"bacon and eggs" (سوسیس بیکن و تخم مرغ نیمرو)
"pancake and syrup" (پنکیک و شربت)
"waffles and orange juice" (خاگینه و آب پرتقال)
این واژه از ترکیب دو واژه "break" و "fast" درست شده است که اولی به معنای شکستن و دومی به معنای روزه گرفتن است. در انگلیسی معادل افطار کردن هم همین واژه می شود.
"to break one's fast" (افطار کردن)
[فعل]

to breakfast

/ˈbrek.fəst/
فعل ناگذر
[گذشته: breakfasted] [گذشته: breakfasted] [گذشته کامل: breakfasted]

2 صبحانه خوردن

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان