[اسم]

certainty

/ˈsɜrt.ən.ti/
قابل شمارش

1 اطمینان قطعیت

معادل ها در دیکشنری فارسی: اطمینان حتم یقین
  • 1.Each one of us faces the certainty that we are going to die.
    1. تک‌تک ماها با این قطعیت مواجه می‌شویم که همه می‌میریم.
  • 2.I'm unable to answer that question with any certainty.
    2. من نمی‌توانم به آن سؤال بااطمینان پاسخ دهم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان