Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . فرار کردن
2 . گم شدن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to clear off
/klɪr ˈɔf/
فعل ناگذر
[گذشته: cleared off]
[گذشته: cleared off]
[گذشته کامل: cleared off]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
فرار کردن
در رفتن، فلنگ را بستن
informal
1.He cleared off when he heard the police siren.
1. او وقتی صدای آژیر (ماشین) پلیس را شنید، فرار کرد.
2
گم شدن
informal
1.You've no right to be here. Clear off!
1. تو حق نداری اینجا باشی. گمشو!
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
clear name
clear moon, frost soon
clear liquid diet
clear conscience
clear away
clear out
clear shot
clear the air
clear the decks
clear throat
کلمات نزدیک
clear of
clear illustration
clear away
clear
cleanup
clear out
clear preference
clear skies
clear the snow
clear the table
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان