[قید]

clearly

/ˈklɪr.li/
غیرقابل مقایسه

1 (به‌طور) واضح (به‌طور) صریح

معادل ها در دیکشنری فارسی: به وضوح
مترادف و متضاد comprehensibly intelligibly plainly
  • 1.He spoke very clearly.
    1. او بسیار واضح سخن می‌گفت.
  • 2.I'd had two hours' sleep and wasn't thinking clearly.
    2. من دو ساعت خوابیده بودم و نمی‌توانستم واضح فکر کنم.

2 بدون شک بی‌شک

مترادف و متضاد undoubtedly
  • 1.She is clearly very intelligent.
    1. او بی‌شک بسیار باهوش است.

3 آشکارا به‌طرز واضحی، معلوم است که

معادل ها در دیکشنری فارسی: آشکارا
مترادف و متضاد obviously
  • 1.Clearly, this will cost a lot more than we realized.
    1. معلوم است که این بیشتر از چیزی که فکر کردیم هزینه خواهد داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان