[اسم]

clerk

/klɜrk/
قابل شمارش

1 منشی دفتردار

معادل ها در دیکشنری فارسی: منشی
  • 1.She applied to the manager for a job as clerk.
    1. او به مدیر برای عنوان منشی درخواست داد.
  • 2.She is my clerk.
    2. او منشی من است.

2 روحانی کشیش

مترادف و متضاد clergyman priest
  • 1.All the local clerks attended the ceremony.
    1. تمام کشیش‌های محلی در مراسم شرکت کردند.
  • 2.He used to be a clerk.
    2. او در گذشته کشیش بود.

3 متصدی پذیرش هتل

مترادف و متضاد desk clerk
  • 1.Leave your keys with the clerk at the front desk.
    1. کلیدهای خود را به متصدی هتل در (قسمت) پذیرش تحویل دهید.
  • 2.she approached the desk and the clerk looked down at her.
    2. او به میز نزدیک شد و متصدی پذیرش به او نگاهی انداخت.

4 فروشنده (فروشگاه و ...)

معادل ها در دیکشنری فارسی: فروشنده
  • 1.She was a clerk in an ice-cream store.
    1. او فروشنده یک بستنی‌فروشی بود.
  • 2.Take your purchases to the clerk, and he will wrap them for you.
    2. خریدهایتان را به فروشنده بدهید و او آن‌ها را برایتان خواهد پیچید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان