cold


/koʊld/
/kəʊld/

صفت
1
cold [صفت]
1
سرد

تفضیلی: colder عالی: coldest 
مترادف:   bleak chilled cool frozen icy
متضاد:   hot warm
  • پاهای من خیلی سرد هستند.

صفت
2
cold [صفت]
2
غیردوستانه سرد (مجازی)

تفضیلی: colder عالی: coldest 
مترادف:   bitter distant frozen icy
متضاد:   friendly kind warm

اسم
1
cold [اسم]
1
سرما

  • Don't go out in the cold.
    در سرما بیرون نرو.
  • او از سرما (به خود) لرزید.
  • She doesn't seem to feel the cold.
    به نظر می‌رسد او سرما را حس نمی‌کند.

اسم
2
cold [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
سرماخوردگی

مترادف:   common cold
  • 1. I caught a cold.
    1. سرماخوردگی گرفتم.
  • 2. I have a cold.
    2. سرما خوردم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان