Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . چشم پوشی کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to condone
/kənˈdoʊn/
فعل گذرا
[گذشته: condoned]
[گذشته: condoned]
[گذشته کامل: condoned]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
چشم پوشی کردن
بخشیدن
مترادف و متضاد
deliberately ignore
forget
overlook
condemn
1.I condoned her past behavior.
1. از رفتار گذشته او چشم پوشی کردم.
2.to condone something
2. از چیزی چشم پوشی کردن
تصاویر
کلمات نزدیک
condominium
condom
condolences
condolence card
condolence
condor
conduce
conducive
conduct
conducted
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان