[حرف ندا]

cool

/kuːl/

1 باشه! چه باحال! ایول!

مترادف و متضاد fine ok
  • 1."We'll meet at ten, then?" "Cool."
    1. «ساعت ده همدیگر را ببینیم پس؟» «باشه».
  • 2.You've got your own apartment? Cool!
    2. تو آپارتمان خودت را داری؟ چه باحال!
توضیح درباره واژه cool به عنوان حرف ندا
گاهی مردم در زبان انگلیسی در جملات محاوره و روزمره از اصطلاح !cool یا !that's cool استفاده می‌کنند تا نشان دهند از چیزی یا کسی راضی هستند و آن را تایید می‌کنند یا می‌خواهند با پیشنهادی موافقت کنند.
[صفت]

cool

/kuːl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: cooler] [حالت عالی: coolest]

2 باحال خفن، معرکه

معادل ها در دیکشنری فارسی: باحال
informal
مترادف و متضاد attractive fashionable sophisticated stylish uncool
to be/look cool
باحال بودن/به نظر رسیدن
  • 1. It was a really cool gig.
    1. اجرای واقعا خفنی بود.
  • 2. It's a cool movie.
    2. فیلم باحالی است.
  • 3. She's really cool.
    3. او واقعا باحال [آدم باحالی] است.
توضیح درباره صفت cool به معنای باحال
صفت cool به معنای "باحال" در جملات محاوره‌ای و غیررسمی کاربرد دارد. این صفت به این منظور به‌کار می‌رود که یک فرد نشان دهد از چیزی یا کسی خوشش آمده و آن را تایید می‌کند، چون مطابق مد، جذاب، جدید و معمولا متفاوت است.

3 خنک کمی سرد

معادل ها در دیکشنری فارسی: خنک
مترادف و متضاد chilly cold hot warm
a cool breeze/drink/climate/water
نسیم/نوشیدنی/اقلیم/آب خنک
  • 1. It'll be a cool afternoon.
    1. بعدازظهر خنکی خواهد بود.
  • 2. There was a nice cool breeze.
    2. نسیم مطبوع خنکی می‌آمد [می‌وزید].
توضیح درباره صفت cool به معنای خنک
صفت cool به معنای خنک به چیزی اشاره دارد که نسبتاً سرد باشد و درواقع به چیزی اشاره دارد که نه سرد و نه گرم باشد. برای صحبت کردن درباره سرمای ناخوشایند و آزاردهنده نباید از صفت cool استفاده کنیم؛ این صفت برای توصیف سرمای خوشایند است.

4 آرام خونسرد، بی‌خیال

مترادف و متضاد calm angry emotional excited
to be/keep/remain cool
خونسرد بودن/ماندن
  • 1. Be cool! Don't worry about that.
    1. آرام [خونسرد] باش! نگران آن نباش.
  • 2. She tried to remain cool.
    2. او سعی کرد خونسرد بماند.
توضیح درباره صفت cool به معنای آرام
صفت cool به معنای "آرام" به فردی اطلاق می‌شود که از لحاظ روحی آرام باشد و هیجان‌زده، عصبی یا احساسی نباشد.

5 بی‌تفاوت سرد، غیرصمیمانه

معادل ها در دیکشنری فارسی: خونسرد
مترادف و متضاد cold distant unfriendly enthusiastic friendly interested
  • 1.Her voice was cool and dismissive.
    1. لحن صدای او سرد و تحقیرآمیز بود.
to be cool about/toward somebody/something
درباره/نسبت به کسی/چیزی بی‌تفاوت بودن
  • He has been cool towards me ever since we had that argument.
    از وقتی با هم آن دعوا را کردیم (رفتار) او نسبت به من بی‌تفاوت شده است.
توضیح درباره صفت cool به معنای بی‌تفاوت
صفت cool به معنای بی‌تفاوت برای اشاره به فرد یا موقعیتی به کار می‌رود که از لحاظ عاطفی سرد و غیردوستانه باشد.
[فعل]

to cool

/kuːl/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: cooled] [گذشته: cooled] [گذشته کامل: cooled]

6 خنک کردن خنک شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خنک کردن سرد شدن سرد کردن
مترادف و متضاد chill
to cool something
چیزی را سرد کردن
  • The evening breeze cooled her face.
    نسیم شبانگاهی صورتش را خنک کرد.
to let something cool
اجازه دادن به چیزی که سرد شود
  • 1. Allow the bread to cool before slicing it.
    1. قبل از بریدن نان، بگذارید خنک شود.
  • 2. Take the cake out of the oven and let it cool.
    2. کیک را از فر بیرون بیاورید و بگذارید خنک شود.
توضیح درباره فعل cool
فعل cool هم به‌صورت ناگذر و هم به‌صورت گذرا کاربرد دارد. در مفهوم ناگذر به معنای خنک/سرد شدن و در مفهوم گذرا به معنای خنک/سرد کردن چیزی است.

7 فروکش کردن آرام شدن، از تب و تاب افتادن، آرام کردن

  • 1.I think we should wait until tempers have cooled.
    1. فکر کنم باید صبر کنیم تا اوضاع فروکش کند.
  • 2.Relations between them have definitely cooled.
    2. روابط بین آن‌ها قطعا از تب و تاب افتاده است.
[اسم]

cool

/kuːl/
غیرقابل شمارش

8 خونسردی آرامش

informal
مترادف و متضاد calmness composure
to keep/lose ones cool
خونسردی خود را حفظ کردن/از دست دادن
  • 1. He really lost his cool when he heard about what happened.
    1. او وقتی شنید چه اتفاقی افتاده است، واقعا خونسردی‌اش را از دست داد.
  • 2. Keep your cool.
    2. خونسردی خود را حفظ کنید.
توضیح درباره اسم cool
اسم cool به معنای آرامش و خونسردی معمولا با دو فعل keep و lose می‌آید و کاربردی غیررسمی و محاوره‌ای دارد.

9 خنکی سردی، سرما

the cool [singular]
خنکی ... [همیشه به صورت مفرد]
  • 1. I love the cool of the night air in summer.
    1. من عاشق خنکی هوای شب در تابستان هستم.
  • 2. Let's enjoy the cool of the evening.
    2. بیایید از خنکی عصر لذت ببریم.
توضیح درباره اسم cool
واژه cool در نقش اسم به هوای خنک یا مکان خنک اشاره دارد. دقت کنید که در این مفهوم واژه cool جمع بسته نمی‌شود و معمولا با حرف تعریف the می‌آید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان