[اسم]

cure

/kjʊr/
قابل شمارش

1 درمان علاج

cure for something
درمان برای چیزی
  • There is still no cure for AIDS.
    هیچ درمانی برای ایدز وجود ندارد.
to find/discover a cure
علاج پیدا کردن/کشف کردن
  • They are trying to find a cure for cancer.
    آنها سعی دارند بر سرطان علاجی پیدا کنند.
to seek/search for/look for a cure
به دنبال علاج رفتن/جستجو کردن/گشتن
  • $3 billion a year is spent searching for a cure for cancer.
    سه میلیارد دلار در سال برای جستجو کردن علاجی برای سرطان خرج می‌شود.
prevention is better than cure
پیشگیری بهتر از درمان است
[فعل]

to cure

/kjʊr/
فعل گذرا
[گذشته: cured] [گذشته: cured] [گذشته کامل: cured]

2 درمان کردن شفا دادن

to cure somebody
کسی را درمان کردن
  • Will you be able to cure him, Doctor?
    آیا می‌توانید او را درمان کنید، دکتر؟
to cure something
چیزی را درمان کردن
  • an operation that can cure short-sightedness in 15 minutes
    یک جراحی که می‌تواند نزدیک‌بینی را در 15 دقیقه درمان کند.
cure somebody of something
کسی را از چیزی شفا دادن
  • 90% of patients can be cured of the disease.
    90% بیماران می‌توانند از بیماری شفا پیدا کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان