[صفت]

determined

/dɪˈtɝmɪnd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more determined] [حالت عالی: most determined]
  • 1.The opposition to her plan made her more determined than ever.
    1. مخالفت با برنامه‌اش، او را مصمم‌تر از همیشه کرد.
  • 2.They were determined to go to graduate school.
    2. آنها مصمم بودند که به دانشگاه بروند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان